تبليغاتX
دل نوشته های مهسان
دل نوشته های مهسان
هر چي از دل يه دونه M و يه دونه E در مياد

 

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comمیدونی بعضی وقتا به خودم میگم : کاش دستم به آسمونا می رسید تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاونوقت اگه روز باشه روی خورشید می نوشتم ... روی ابرا تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو اگه شب باشه رو تک تک ستاره ها...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comروی ماه هم می نوشتم که دوستت دارمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comهنوز کمه...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاصلا میگم تیتر تمام روزنامه های صبح و بعد از ظهر بنویسن تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comیا روی تمام بیلبوردای تبلیغاتی وسط شهر تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comرو تلویزیونهای بزرگی که تو میدونای شهر گذاشتن تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comیا میگم پشت همه ی اتوبوسها بنویسن...میگن دیگه اجازه نمی دن اما من یواشکی مینویسمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاصلا اگه بتونم یه هواپیما اجاره میکنم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

یه پرچم بهش وصل میکنم که روش نوشته دوستت دارمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاونوقت میرم کل جهان رو باهاش میچرخم و به همه میگم که : تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comآره ... من دوستت دارم  نفسم
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 15:6 توسط مهسان |
دیوونه
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد.
اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت.    يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....

لينك | نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت 15:2 توسط مهسان |
من بی پناهم تو بی گناهی

دل به تو دادم ، چه اشتباهی

از تو کشیدم شکل کبوتر

نقاشی ام رو بگذار و بگذر

تو این نبودی ، من بد کشیدم

آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ،

من بی پناهم - ایمن بمانی از اشک و آهم

لينك | نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387ساعت 15:13 توسط مهسان |
کریسمس مبارک

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 15:14 توسط مهسان |

دلم امشب بد گرفته دوتا چشمام شده ابري

خدايا اجازه دارم اشك بريزم من يه قدري

بغز گلومو بد گرفته واسه دردو دل نوشتم

مي خوام اشكام راه بيفته قصه ي عشقو نوشتم

اوني كه گفته بود ميمونه واسه ي هميشه

اوني كه من دلم مي خوادش همونه خودشه

اوني كه مي گفت چاره فقط سكوته هميشه

رفتو ديگه اونو نديدم واسه ي هميشه

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11:45 توسط مهسان |
غروب

 

 

 

 

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

 چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

 یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 16:25 توسط مهسان |
شب یلدا مبارک

لينك | نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 15:12 توسط مهسان |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 10:15 توسط مهسان |
جالب است بخوانید

هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد.

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 12:51 توسط مهسان |
* عشق و ثروت و موفقیت *

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

لينك | نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 10:16 توسط مهسان |
شیطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌کني.تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود

لينك | نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 11:28 توسط مهسان |
شک نکن
لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم  ترکشون میکنه ... !                                                                                      

 

لطفا بدون نظر نرید

----------------------------------------------------

 

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

لينك | نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 18:44 توسط مهسان |

   اشک چشمام میباره

               سینه دلتنگی داره

                          دوری از خاتون عشق

                                         درد سنگینی داره

                                                    رفتو اما چی بگم

                                                            دنیا خاکستری شد

                                                                    دل شکسته در غمش

                                                                              مرغکی بستری شد

                                                                                          حالا ای همسفرو

                                                                                                 او کجا و من کجا

                                                                                          غم دنیا مال من

                                                                              خوشی هاش مال شما

                                                                   من با این حسرت و آه

                                                           من با آوار بلا

                                               اشک دنیا مال من

                                    خنده هاش مال شما

                  اون که با خوب و بدم

        منو دوست داشت

دیگه رفت

       تا جدا بودم از اون

                           چشم به درداشت

                                              دیگه رفت

                                                اخه ای سنگ  صبور

                                                          باز تحمل چه جوری

                                                                         با قد خم شده ام

                                                                            تا به مشکل چه جوری

                                                                                              حالا ای همسفرو

                                                                         او کجا و من کجا

                                                                   غم دنیا مال من

                                                       خوشی هاش مال شما

                                           من با این حسرت و آه

                                     من با آوار بلا

                         اشک دنیا مال من

            خنده هاش مال شما

     آخه ای خاتون عشق

بعد تو با کی بگم

    واسه خوب و واسه بد

          گوش به حرف کی بدم

                           تو بگو تو بگو

                              باز تحمل چه جوری

                                             با قد خم شده ام

                                             تا به مشکل چه جوری

                                                       دیگه ای سنگ صبور

                                                               واسه من اشکی نریز

                                                                        اخه اون خاتون عشق

                                                               بر نمیگرده عزیز

                                                       منو بغض بی کسی

                                            مونده در غربت شب

                                رفته تا عمق عذاب

                     خسته پا و تشنه لب

           روی سخم سینه ام

    اخه ای خاتون عشق

تو بیا به خواب من

        نقش چشماتو بکش

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 13:18 توسط مهسان |
امیدوارم خوشتون بیاد

 

لينك | نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:20 توسط مهسان |
می خندم
من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
هر که ارد سخن عشق به ان مي خندم
خنده من از گريه غمگين تر است
کارم از گريه گذشته است به ان مي خندم

لينك | نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 20:47 توسط مهسان |
دلتنگ
چند ي است که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
يک عمر پريشاني دل بسته به مويي است
تنها سر مويي ز سر موي تو دورم
اي عشق به شوق تو گذر مي کنم از خويش
تو قاف قرار من و من عين عبورم
بگذار به بالاي بلند تو ببالم
کز تيره ي نيلوفرم و تشنه ي نورم

لينك | نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 20:47 توسط مهسان |
Copyright By mahsan22 - This Template Designed By HOTWEBS